Friday, July 6, 2012

دیوانگان شهر


تمام دیوانگان این شهر
عاشقانی بودند
که یک روز
دری به رویشان باز شد
تا کسی را
از دنیایشان
بیرون بکشد

تمام دیوانگان این شهر
خواب زدگانی بودند
که یک شب
رویای بی هنگام عشق دیدند
و کابوس تنها مردن خود را
گردن بیداری انداختند

منِ تنهای بی جان
هنوز هم ...
در آرزوی دری مانده ام
که تو بکوبی اش
برای آمدن ...
و خوابی
که در آغوش تو باشد
و از پشت کابوس هایم
به تمامِ دیوانگانِ این شهر
درود می فرستم ...

Wednesday, May 23, 2012

تعبیر خواب


من خواب دیدم
که عاشق شده ام
من خواب دیدم
که کسی هست

من
خواب دیدم
که دلخوشم
و دیـــــوارها
برای " تکیه " اند
نه ریختن ...

من زنی بودم
که زیاد خواب می دید
و تعبیر همه رویاهایش
" وارونه " بود

من باور کرده بودم
آنهایی را
که گفته بودند
خواب هایم
همه "خیــر" خواهند شد
وگرنه از همان اول هم
به دیوارها
اعتـــــــمادی نبود

دیکتاتوری پدرم


پدرم دیکتاتور نبود
اما هرچه بود
من مجبور شدم یاد بگیرم
قربانی شوم     
پدرم شاید فکر می کرد
دیکتاتوری چیز عجیبی ست
که او از پسِ آن بر نمی آید
فکر می کرد
همین که       
 مچم را می گیرد
 وقتی به خیالش
 خطا کرده ام
و مرا نمی کشد
حتـــــــــــــــــما
خوب پدری ست
من قربانیِ یک عمر
دموکراسیِ خیالی پدرم
شده ام
که حالا
نمی توانم
سرم را بالا بگیرم
حتی وقتی
دارد به باد می رود

Friday, May 4, 2012

محو


یک دست بکشی
محو می شود
همین دل بستگی های مه آلود

یک نفس گرم می خواهد
می بینی ؟
همه اش بستگی دارد
به یک "ها"
مثل همان قلبی که می کشی
روی شیشه
وقتی حوصله ات سر می رود
حالا تسلیم روزهای کسالت بار
تسلیم عاشقی شده ای
قشنگ است ؟
باشد

یک نفس
یک "ها" ... همه اش را
محو خواهد کرد

Saturday, April 14, 2012

ما مرده بودیم


 خیابان ها که آوار شدند
روی سرمرد همسایه
وقتی که زن برنگشت
ما مرده بودیم

برادرت که به مسلخ رفت
همسایه ها مرده بودند
خواهرت که پرپر شد
مردم مرده بودند

همیشه بودند کسانی که مرده باشند
تا "خرده مرگ های" این دور و بر
به چشم کسی نیاید
وما که به چشممان آمد
بال و پر ریخته
از این در به آن دیوار زدیم
و چه می دانستیم
پای این ستون تو را به آتش می کشند
پای آن ستون مرا گلوله می بنند

می بینی
دروغ گفته اند

از این ستون به آن ستون
فرجی نیست