Friday, July 6, 2012

قسم


به باران قسم
به خیابان قسم
این تکرار
شکنجه است
به همان بارانی
که یک روز
وقتی دیگر تو نبودی
آنقدر بارید
تا گل گرفت .
.
.
همان خیابان را .
.
.
که تو مرا بردی
و آنقدر دستم را گرفتی
تا دهانم را
گل گرفتی
تا نگویم
دیگر نمی آیم
نیستی ...
و تمام خیابان ها
دهن کجی شان
تنها به من است
در وقتِ باران
...........................
و حالا
که باید آنقـدر بروم
تا دستم از تو کوتاه شود
هیــــچ خیابانی
تمام نمی شود
و امروز
 که باید لال شوم
دهانم را
 نمِ هیــــــــچ اشکی
گل نمی گیرد
.........................
قسم به باران
قسم به خیابان
این شکنجه
تکراری ست
که آخرش
با دست های تو
مرا می کشد

دیوانگان شهر


تمام دیوانگان این شهر
عاشقانی بودند
که یک روز
دری به رویشان باز شد
تا کسی را
از دنیایشان
بیرون بکشد

تمام دیوانگان این شهر
خواب زدگانی بودند
که یک شب
رویای بی هنگام عشق دیدند
و کابوس تنها مردن خود را
گردن بیداری انداختند

منِ تنهای بی جان
هنوز هم ...
در آرزوی دری مانده ام
که تو بکوبی اش
برای آمدن ...
و خوابی
که در آغوش تو باشد
و از پشت کابوس هایم
به تمامِ دیوانگانِ این شهر
درود می فرستم ...

Wednesday, May 23, 2012

تعبیر خواب


من خواب دیدم
که عاشق شده ام
من خواب دیدم
که کسی هست

من
خواب دیدم
که دلخوشم
و دیـــــوارها
برای " تکیه " اند
نه ریختن ...

من زنی بودم
که زیاد خواب می دید
و تعبیر همه رویاهایش
" وارونه " بود

من باور کرده بودم
آنهایی را
که گفته بودند
خواب هایم
همه "خیــر" خواهند شد
وگرنه از همان اول هم
به دیوارها
اعتـــــــمادی نبود

دیکتاتوری پدرم


پدرم دیکتاتور نبود
اما هرچه بود
من مجبور شدم یاد بگیرم
قربانی شوم     
پدرم شاید فکر می کرد
دیکتاتوری چیز عجیبی ست
که او از پسِ آن بر نمی آید
فکر می کرد
همین که       
 مچم را می گیرد
 وقتی به خیالش
 خطا کرده ام
و مرا نمی کشد
حتـــــــــــــــــما
خوب پدری ست
من قربانیِ یک عمر
دموکراسیِ خیالی پدرم
شده ام
که حالا
نمی توانم
سرم را بالا بگیرم
حتی وقتی
دارد به باد می رود